کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده شهره

ماه تو گوش خونه گفته دیگه با پنجره قهره

سقف دلبستگی بی تو واسه من سایه نداره
دلم از روزی که رفتی دیگه همسایه نداره

تو پی کدوم ستاره پشت ابرا خونه کردی
رفتی و چیزی نگفتی گریه رو بهونه کردی

من سوال ساده تو تو جواب مشکل من
ردپای رفتن تو روی صحرای دل من

کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده شهر
ماه تو گوش خونه گفته دیگه با پنجره قهر

سقف دلبستگی بی تو واسه من سایه نداره
دلم از روزی که رفتی دیگه همسایه نداره

وقتی آسمون شبهام زیر سایه چشات
وقتی حتی این ترانه رنگ غربت صدات

نمی ذارم این دو راهی سر راه ما بشینه
نمی ذارم این جدایی رنگ فردا رو ببینه

کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده شهره
ماه تو گوش خونه گفته دیگه با پنجره قهره

سقف دلبستگی بی تو واسه من سایه نداره
دلم از روزی که رفتی دیگه همسایه نداره

شبو با فانوس اشکت می برم به روشنایی
با تو میرسم دوباره به طلوع آشنایی

می دونم هر جا که باشی دل تو اهل همین جاست
واسـه من تو ایــنجــا اول و آخر دنیاست





سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای هم نشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم، اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رؤیای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه




دلم انگاری گرفته! قده بغضه یا کریما
عصر جمعه ، توی ایوون میشینم مثله قدیما

تو دلم ، میگم آقا جون تو مرادی، من مریدم
من به اندازه ی وسعم طعم عشقتو چشیدم

کاشکی از قطره ی اشکت! کمی آبرو بگیرم
کمی تو، چشمه ی چشمات با نگات،وضو بگیرم

برای، لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتم!
یه نامه ، هدیه ی ناچیز واسه تو، کنار گذاشتم

یادمه، یکی بهم گفت! هرکی تنهاست، توی دنیا
یه دونه، نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا

کاغذه ،نامه رو بعدشتوی رودخونه بریزه
بنویسه ، واسه مولاش خاطرت خیلی عزیزه



شاید وقتی تو می رسی نباشم
که دستاتو توی دستام بگیرم


نمی دونی چه حالی ام از این که
همون روزی تو می رسی که می رم


به قدری چشم براهت بودم که می شد
تموم جاده ها رو تو نگام دید


همه دل شوره ی دریا رو می شد
 تو مرداب زمین گیر چشام دید


همیشه اشتیاق مبهمی هست
 واسه اونی که باید بی تو باشه


غروب ها که دلم می گیره می گم
شاید امشب شب مهتاب باشه

شاید امشب شب مهتاب باشه




اتفاق افتاد دست من نبود

من نفهمیدم چرا عاشق شدم

ساده تر از اونی که فکر می کنی
بی دلیل و بی هوا عاشق شدم

قلب من یک عمر با من بوده و
تازه فهمیدم کجاس کارش چیه

تازه فهمیدم همه افسانه ها
شعرها معجزه ها کاره کیه

من نمیدونم چرا حس می کنم
این روزا احوال من بهتر شده

فرق کرده خنده هامو گریه هام
عکس من تو آیینه واضح تر شده

اتفاق افتاد دست من نبود
من نفهمیدم چرا عاشق شدم

ساده تر از اونی که فکر می کنی
بی دلیل و بی هوا عاشق شدم




دیگه دارم به خودم شک می کنم
آخه حرفامو نمی فهمه کسی

من که دست دلمو رو می کنم
چرا دنیامو نمی فهمه کسی

دل من مونده رو دستم
دلی که همه ی دار و نداره آدمه

کاش یکی از ته دل به من بگه
عاشق این دل صاف و سادمه

آخه من چیزه زیادی نمی خام
یه نوازش یه نگاهه مهربون

یکی که خودش باشه تا بتونیم
واسه همدیگه بمونیم هر دومون





تو رو دیدم نفسم بند اومد

دل من یک دفه یه حالی شد

نمی دونم که هوا سنگین بود
یا زمین زیر پاهام خالی شد

من به چشمای خودم شک کردم
این همه میشه مگه زیبایی

مثه تو وقتی تو خوابها نیست
نمیشه حتی بگم رویایی

نمیشه حتی بگم رویایی
به خودم اومدم و حس کردم

تو بهشتم اما این دنیا بود
تو زمان گم شدم و هر لحظه

مثه یه خاطره از فردا بود
من هنوزم به چشمام شک دارم

تو هنوزم با منی اینجایی
اگه بیداریه من دیوونه ام
اگرم خوابه که تو رویایی





دو سه روزه که مات و بی اراده ام
یه چیزی فکرمو مشغول کرده

همین عشقی که درگیر هواشم
منو نسبت به تو مسئوول کرده

از اون رابطه معمولی ما
چه عشقی سر گرفت تو روزگارم

دو سه روزه که بعد از این همه سال
واسه تو ادعای عشق دارم

نمی بینی دارم جون میدم این جا
نمی دونی به تو محتاجم این جا

چقد راحت منو وابسته کردی
دارم دیوونه می شم کم کم اینجا

میخام مثه قدیما مثه سابق
یه وقتایی یکی با من بخنده

یکی باشه که دستامو بگیره
یکی باشه که زخمامو ببنده

نمی بینی دارم جون میدم این جا
نمی دونی به تو محتاجم این جا

چقد راحت منو وابسته کردی
دارم دیوونه می شم کم کم اینجا




خودت خواستی که من مجبور باشم

برم جایی که از تو دور باشم

تو پای منو از قلبت بریدی
خودت خواستی که من اینجور باشم

خودت خواستی که احساسم بشه سرد
خودت خواستی کاریم نمیشه کرد

می دیدم دارم از چشمات میفتم
مدارا کردم و چیزی نگفتم

برام بودن تو بازی نبود و
به این بازی دلم راضی نبود و

از اول آخرش رو می دونستم
تو تونستی ولی من نتونستم

برات بودن من کافی نبود و
حقیقت این که می بافی نبود و

دارم دق می کنم از درد دوریت
میخام مثل تو شم اما چه جوری




دارم میام پیشت جاده چه همواره

هوا چقدر بوی عطر تو رو داره

جاده چه همواره هوا چقدر صافه
شب داره موهای سیاهشو می بافه

فقط تو میفهمی امشب چه خوشحالم
از این خوشی لبریز رویایی حالم

امشب تو هم مثله خودم چه بی تابی
از شوق این دیدار اصلن نمی خوابی

از اینور جاده تا اونور جاده
میام آخه چشمات وعده بهم داده

میام که باز دستات رفیق دستام شه
دوباره تو عمق نگاه تو جا شه





فرصت ما تموم شده باید از این قصه بریم
فرقی نداره من و تو کدوممون مقصریم

خاطره ها رو یادمه لحظه به لحظه، مو به مو
هیچی رو یاد من نیار اونقد خرابم که نگو

بد بودم بدتر شدم  میرم نمی دونم کجا
آخ...کم آوردم به خدا

دلگیرم از دست خودم کاش عاشقت نمی شدم
هر جوری می خواستم نشد از غم یه ذره م کم نشد

من موندم و تنهاییام از دنیا هیچی نمی خوام
عاقبت منو نگاه! اشتباه پشت اشتباه

هر روز عاشقتر شدیم تو عشق خاکستر شدیم
سوختیم ولی به آرزومون نرسیدیم

فقط گریه، فقط عذاب صدتا سوال بی جواب
نه من، نه تو، از عاشقی خیری ندیدیم

دلگیرم از دست خودم کاش عاشقت نمی شدم
هر جوری می خواستم نشد از غم یه ذره م کم نشد

من موندم و تنهاییام از دنیا هیچی نمی خوام
عاقبت منو نگاه! اشتباه پشت اشتباه

فرصت ما تموم شده باید از این قصه بریم
فرقی نداره من و تو کدوممون مقصریم

خاطره ها رو یادمه لحظه به لحظه، مو به مو
هیچی رو یاد من نیار اونقد خرابم که نگو





تاریکم ای یلدا ، مهتاب می خواهم
لب تشنه ام ای اشک ، سیلاب می خواهم

در حسرت موجم ، باران کفافم نیست
درمان درد من ، باران نم نم نیست
باران نم نم نیست

پس تشنه می مانم ، غرق پریشانی
تا آسمان ها را بر من بگریانی
بر من بگریانی

چشم من از وقتی با عشق تو تر شد
آیین من این بار ، آیینه ای تر شد
پیدا شو ای مرحم بر زخم پنهانم
تا صبح دیدارت ، بیدار می مانم
بیدار می مانم

پس تشنه می مانم ، غرق پریشانی
تا آسمان ها را بر من بگریانی



خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست

فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می ‏بینم می ری و می ‏بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم
نمی گم دلخور از تقدیرم اما
تو می دونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می ‏رسیدیم
داره رو دست ما می ‏میره این عشق
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود



برام هیچ حسی شبیه تو نیست
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی

منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همینکه فکرمی برای من بسه

از این عادت با تو بودن هنوز
ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز
اگه بی تو باشم منو میکشه

یه وقتایی انقدر حالم بده
که میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من
همه شهر میگرده دنبال تو